سلام...خوبین؟؟؟؟
سال نو مبارک باشه انشاالله...خوش گذشت؟؟؟
راستش من خیلی سرم شلوغ شده..اگه نمیرسم به کسی سر بزنم یا جواب این دوستای خوبی که برام کامنت میزارن رو بدم شرمنده ولی قول میدم که جبران کنم...
راستی امروز صبح تو راه کلاس زبان تو تاکسی که بودم داشتم رادیو گوش میکردم که گفت....
در جهان فعالترین وبلاگ نویسان ژاپنی ها هستند....و بیشترین پست ها و کامنت ها به زبان ژاپنی است...ولی ایرانی ها و پست ها و کامنت های فارسی ۱٪ کل جهان رو تشکیل میده که الان در رده ۱۰ جدول قرار داریم....
پس بیاین کم کم بریم جای این ژاپنی های کوچولو موچولو رو بگیریم...
بریم؟؟؟؟
*شاد باشی و خاطره های خوب از هم و برای هم بسازید*
سلام به دوستای گلم...............................
خوبین؟؟؟؟؟؟؟چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی وقت بود نیومده بودم..
دلم واسه همه تنگ شده ...دیدم نزدیک عید همه دارن همه جارو خونه تکونی میکنن گفتم منم بیام این جارو تمیز کنم....
امروز هم که چهارشنبه شوری...مبارک باشه...وای چی میشد همون رسم قدیم رو اجرا میکردن به جای این همه سرو صدا و دود...
عید همگی مبارک....۱۰۰سال به این سالها...سال خوبی داشته باشین بهتر و شاد تر از پارسال....
دلتون رو هم نو کنید و خونه تکونی دل یادتون نره...
شاد باشید و برای هم خاطرههای خوب و شاد بسازید
هيچی
سلام.....
بابا من نمیدونم چی بگم..این میلاد هی میگه آپ کن...
میگم حرفی واسه گفتن ندارم خوب...
میگه همینو بگو..
منم میگم...
فعلا هیچ حرفی واسه گفتن ندارم.....
سال نو ميلادی مبارک
سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

خوبیـــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟دلم واسه همتون یک ذره شده بود..ولی سعید که کلی به اینجا رسیده ........دست گلش درد نکنه..
دیگه چه خبرا ؟؟؟ چی کارا میکنید؟؟؟؟
نمیدونم چی بگم...سعید خیلی زیبا مینویسه....من کم آوردم
از چی بگم؟؟؟؟؟از گجا؟؟؟؟
قرار بود شاد بگم..شاد باشیم...حداقل همین چند دقیقهای که باهمیم شاد باشیم...
از...اوووووووووومممممممممممم..............چی بگم....
از شادی..از جشن..از شروع سال نو میلادی...
از جشن کریسمس....
به همه دوستای گل اقلیتم تبریک میگمووانشالله سال خوب و پر برکتی براشون باشه..البته من پیشاپیش تبریک میگم..چون هنوز مونده..
دلم واسه عید خودمون تنگ شد..واسه اون خونه تکونیاش..واسه لباس نو هاش...واسه عیدی هاشن..
فرهاد(خواننده)میگه:
بوی عیدی بوی نو
بوی کاغذ رنگی
.
.
.
چقدر مونده؟؟؟؟فکر کنم تقریبا ۳ ماه و نیم دیگه..آخجــــــــــــــــــــــــــــــون.....
شما تو عید دیگه چی کارا میکنید؟؟؟ چه خاطره هایی دارید؟؟؟
*شاد باشید و خاطره های شاد واسه هم بسازید*
خاطره نگری
سلام دوستان
امروز می خوام در مورد یه چیزی یه مطلب بنویسم که همه روزه هممون بهش برخورد میکنیم و بدون توجه از کنارش رد میشیم در حالی که میشه ازش استفاده های مفیدی بکنیم
شاید الان تو ذهنتون این سوال مطرح شده که من می خوام در مورد چی مطلب بنویسم
" ماشینها ؟ نه احتمالا آقای همسایه رو میگه
! نه بابا منظورش وسیله هاییه که هر روز دور میریزیم
! نکنه منظورش سی دی سوخته هاست
... "
ولی نه منظور من هیچ کدوم از اینا نیست امروز میخوام در مورد خاطرات یکم بنویسم
تا حالا شده یاد قدیما ،یاد شرایط سخت ،یاد بد ترین وضعیت ممکنی که براتون اتفاق افتاده بیافتید و بگید یادش بخیر و از اینکه اون شرایط رو تونستید پشت سر بزارید احساس غرور کنید و تو اون ته تهای دلتون یه حس خوش آیند احساس کنید ؟
عجب سوالی کردم خوب معلومه که هر کسی واسه خودش حد اقل یه خاطره داره که هیچ وقتم از یادش نمی ره !
حالا این حرفارو واسه چی زدم !!!!!! واسه اینکه بیشتر بهش فکر کنیم . به یاد اون روزا بیافتیم که چه شرایط سختی داشتیم و الان به عنوان یه خاطره شیرین ازش یاد می کنیم و به سختی هایی که الان داریم باهاشون سرو کله می زنیم فکر کنیم و به روزی فکر کنیم که این شرایط سخت هم واسمون خاطره میشه یه خاطره شیرین که هیچ وقت از یادمون نمیره .
شاید واسه بعضی ها خیلی مسخره باشه که به حال به عنوان یه خاطره نگاه کنه ولی اگه یکم بهش فکر کنی می بینی که خیلی فکر جالبیه
و باعث میشه که سختی ها به شیرینی ها تبدیل شه و تنفر ها به علاقه ها . من یکی که خیلی ازش استفاده میکنم و نتایج خوبی هم گرفتم مثلا احساس اعتماد به نفس ، داشتن روحیه بالا ، استقامت در برابر سختی ها و مبارزه طلبی در برابر مشکلات .
من رو این مدل دید به دنیا و اطراف خاطره نگری اسم گذاشتم شما اسمشو چی میگذارید ؟
ساعت گفتگو
سلام بچه ها
من دوباره اومدم سر همتون رو بخورم 
نه شوخی کردم حرف زیادی واسه گفتن ندارم فعلا فقط اومدم یه پیشنهاد بدم اونم اینه که یه ساعتی رو تو هفته تعیین کنیم و همه اون موقع آن شیم و یه کنفرانس تشکیل بدیم تا بتونیم باهم بیشتر ارتباط داشته باشیم البته من با گلی مشورت نکردم در این مورد و نمی دونم نظر اون چیه 
البته امیدوارم که اون هم موافق باشه
نظر خودم هم 5 شنبه ساعت 8 شبه نظر شما چیه؟
معرفی
با سلام
من اسمم سعید و 23 سال سن دارم . فوق دیپلم کامپیوتر هستم و تنها سرگرمیم همین کامپیوترمه الان 3 ماه هم هست که سربازم به رنگ آبی هم علاقه شدید دارم .
راستش من تو زمینه وب زیاد فعالیت کردم منتهی همیشه به گلی جون خیلی حسودیم میشد نمی دونم چرا شاید به خاطر دوستای خوبش یا وبلاگ قشنگش و شاید هم به خاطر پشت کارش . به همین دلیل بهش پیشنهاد دادم که تو ادامه فعالیت این وبلاگ بهش کمک کنم اونم قبول کرد که جا داره ازش تشکر کنم .اصولا من آدم خجالتی ای هستم و خیلی کم حرف میزنم الانم نمیدونم این همه حرف رو چطوری یهو و یه جا با هم زدم در کل خوشحال میشم که به جمع دوست های گلی بپیوندم و امید وارم منو به عنوان یه دوست قبول کنید خیلی هم خوشحال میشم که بیشتر با شما آَنا بشم .
اگه صحبتام زیاد قشنگ نبود معذرت میخوام آخه من تجربه ندارم 
تا پست بعدی فعلا خداحافظ
نويسنده جديد
سلام......
راستش خیلی وقته سرم شلوغ شده و وقت نمیکنم بیام تو نت و کارامو بکنم چه برسه به آپ کردن وبلاگم......
هی سعی کردم با چنگ و دندون به روز نگه دارمش ولی نمیشه...دلمم نمیومد بدم به کسی یا بزارمش تو حراجی....
حالا تصمیم گرفتم با یکی از دوستای خویم به نام آقا سعید همکاری کنم و مشارکتی با هم آپ کنیم..البته تا الان هم ایشون به من کمک های زیادی کردند ولی به طور ناشناس بودند..
یکی همین چتی که همین بقل میبینید نشان زحمات ایشون...
در هر صورت اینکه ایشون هم میشه نویسنده وبلاگ و با من همکاری دارند.....
من فعلا برم که کلی کار دارم....سعید جون خوش اومدی....
دوباره اومدم...

سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

خوبین؟؟ چی کارا میکنید؟؟؟
فکر کنم شد ۱ ماه و ۱ روز..آره؟؟
نمیدونم حالا هرچی که بود واسه من خیـلی دیر گذشت..شاید ۱ سال و ۱ ماه گذشت...
دور بودن از دوستام..نوشتن حرفای دلم اینجا..همش و همش روی هم جمع شد تا منو مجبور کنه که دوباره بیام و اینجا بنویسم...
خوب دیگه چه خبرا؟؟ چی کارا میکنید؟؟؟
من که هیچی تو این مدت که خیلی سرم شلوغ بود..خیلی خیلی....
از یک طرف دانشگاه از طرف دوم کلاسها و .. و از طرف ۴ (بابا از طرف ۳ رو نقطه چین گذاشتم یعنی حالا حالا)خوب میگتم از طرف ۴ هم که داشتم فکر میکردم به خودم و اطرافم و اطرافیانم...
خیلی خوب بود..خیلی تجربیات پیدا کردم..خیلی واسه خودم خوب بود..تونستم تا حدی همون کسی باشم که خودم میخوام....
یه جا خوندم که نوشته بود:
خودت را با بهترین کسی مقایسه نکن خودت را با بهترین حالتی که میتونی باشی مقایسه کن
خوب این خیلی خوبه و من خودم رو تو ذهنم همونطوری که دوست داشتم ساختم و حالا برای رسیدن به اون دارم تلاش میکنم..و فکر میکنم به جاهای خوبی رسیدم...
دیگه اینکه میخوام از این به بعد تو این وبلاگ شاد باشم..آخه به اندازه کافی همه غم و غصه اطرافشون هست..حداقل این چند دقیقهای که اینجان میخوام هم شاد باشه هم سود مند...
یعنی یه جورایی:
جملاتی زیبا برای زندگی بهتر
که سعی میکنم متن هایی بنویسم که تو دلش همون جملات باشه که خودتون استنباط کنید نه اینکه صرفا من جمله رو بگم..اینجوری بهتره...مگه نه؟؟؟
خوب من کم کم برم کارامو بکنم....
پس تا پست بعد:
شاد باشید و خاطره های زیبا و شاد از هم و برای هم بسازید
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
پ.ن .به خاطر سارا جونم نذاشتم نظرات تایید بشه آخه میگه بده اینجوری
آخرين پست...
سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام...

این پست فعلا آخرین پستم خواهد بود تا مدتی که بتونم با توجه به شناخت هایی که پیدا کردم دوباره به روال عادی روابطم بر گردم و خوبی و بدی آدم ها رو تواما قبول کنم...
شاید ۱ هفته دیگه...شاید ۲هفته...شاید ۱ ماه....البته میام ولی پست نمیزارم به همتون سر میزنم...
فقط میخوام اسم چند نفری رو که به من کمک کرد ند تا تجربه های مهمی در زندگیم پیدا کنم رو بگم بدون هیچ رودربا یسی و تشکر کنم...
باید بگم که بعضی از این افراد با خوبی و بعضی دیگه با بدی هاشون نسبت به من ...این نکات رو آموختند...
۱- نرگس : یادم داد همیشه حرفم رو بزنم و از هیچ چیز و هیچ کس نترسم
...در مقابل توهینات آروم نشینم و حقم رو بگیرم...
۲- فرهاد : به من کمک کرد تا بتو نم بفهمم دوست داشتن خیلی از خود گذشتگی داره که من در خیـلــی موارد نمت ونم از خود گذشتگی کنم و بهم یاد داد که همیشه خودم باشم نه اونی که بقیه میخوان نه اون کسی یشم که طرفی که دوستش دارم می خواد...در هر شرایط خودم باشم حتی در لحظه ای که ....................
۳- سمیرا : بهم یاد داد هر کسی ارزش خوبی رو نداره مخصوصا آقا پسرها....
۴- فرزاد : کمک کرد تا بشینم به اتفاق هایی که افتاده فکر کنم و از تجربیا تم استفاده کنم و تجربیات را در زندگیم به کار ببرم و اینکه بهم فهموند هنوز هستند آدم های خوب(مثل خودش)
۵- الناز : یاد داد که حرفایی رو که در غیاب خودم یا هر شخص دیگه ای زده میشه به راحتی باور نکنم و پای هر کاری که انجام دادم وایسم چه خوب و چه بد...
۶- محمد(حسینی) : هر کسی ظرفیت معذرت خواهی رو نداره...با هر کسی مثل خودش باشم....روش جواب دادن به بدی و خوبی رو بهم یاد داد....
۷- آیدا : بهم یاد داد که جرات گفتن حقایق رو داشته باشم حتی اگر به ضرر خودم بود....جرات معذرت خواهی....جرات رو در رو شدن.....
۸- کیان : بهبم یاد که چشم رو اشتباهات دیگران بستن چه لذتی داره....(بدی هایی در حقت کردم که از همین جا ازت معذرت میخوام کیان)
۹- .....خواهرم.....آزاده
....که هرچی دارم از اون..چیزی جز خوبی ازش ندیدم...بهش تکیه کردم....
امیدوارم با به دنیا اومدن بچه اش محبتش به من کم نشه(به
آرتین
حسودیم میشه)
خلاصه اینکه از همتون ممنونم که بهم این همه نکته یاد دادین....
از ۳ تا از دوستام که همیشه در بلاگ نویسی پشتم بودن تشکر میکنم...
* سـارا(دیدی این بار اول تو رو گفتم..انشالله قبول شی خانم مهندس)
* آزاده جونم که همیشه با پست های قشنگش منو تحت تاثیر قرار میده(انشالله شما هم فوق قبول شی)
* میلاد تنسی که انشالله زودی بیای آپ کنی تو هم رفتی....
منم رفتم ..اول سارا رفت بعد میلاد بعد فرزاد حالا من.....حالا من ۱ ماه دیگه میام...بعد فرزاد بعد میلاد بعد خانوم مهندس(سارا)
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
روزی که میـخواستم از شهرمون برم
پیش هزاران چشم تو گریه میکردی
میگفتی با حسرت : دیگه بر نمیگردی
گفتم که عمر این سفر کوتـاه کوتـاه
گفتی که یاد من همیشه با تو همراه
گفتم مبادا جای من را دیـــگری گیرد
گفتی که منتظر نشستن آخرین راه
حالا که برگشتــم با آرزو هـــــــا یم
دست قشنگ تو در دست من سـرد
دید نــــــگاه تو دیگه بر نمــیـــــگرده
دل را اگــــــر دادی به دیــــــــــگری
بگــو بگــو
از من تو پیــــــــدا کردی بهتـــــری
بگــو بگــو
دل را به این و آن سپرن خود بود گناه
از دام من میــــــــخوای که بپـــــری
بگــو بگــو
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
هر بدی قابل عفو نیست و هر خوبی قابل جبران
بی عنوان......
سلــــــــــــــــــــــــــام....
این پست نیست.راستش الن داشتم واسه سارا کامنت میزاشتم دیدم یکی یه نام
* آمیتیس تنهای دوونه *
براش این کامنت رو گذاشته بود ازش خوشم اومد گفتم شما هم بخونید.......
البته با ذکر منبع گفتم دیگه.....
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي
خاطات اول مهر ۸۵...
سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام...
از اون جایی که پست این دفعم طولانی میشه تشکر از کسی نمیکنم جز مونومی که ....خیلی ماه...
پست این بار یه ذره ... یعنی بیشتر به درد بچه های صدرا میخوره...
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
سوار اوتوبوس صنعت-کوهسار....
من و دوستم....میخوایم بریم دانشگاه اونم ساختمون جدید...تا حالا نرفته بودیم
من=م دوستم= د
م- ای بابا حالا کجا باید پیاده شیم؟
د - من چمیدونم..سر جنت اباد دیگه..تو آدرس داری؟؟
م - آره دیگه... اول جنت اباد جنوبی...کوچه نسترن..
د - نسترن اول..
م - خوب حالا...بعد پلاک ۳۵
د - اوا مگه سر در نداره که شماره پلاک دادن؟؟؟؟
م - نمیدونم.. تو که کارای صدرا رو میشناسی
رسیدیم به جنت اباد پیاده شدیم..
د - چجوری بزنیم اون دست؟؟؟
م - با پا
خلاصه زدیم تو خود خیابون جنت آباد جنوبی
م-هه دلمون خوش بود دانشگامون تو تهران....۲ ساعت راه از خونه تازه کلی هم شبیه شهرستون اینجا
د - حالا بیا بریم ببینیم صدرا کجاست
م - ا پس کوچه نسترن کو؟؟ گفته بودند ۴۵ دقیقه پیاده روی داره ها
د - وای نگــــــــــــــــــــــــــــو
م - ا نسترن دوم پس نسترن اول بالایی بوده ما ندیدیم
د - مگه کوریم؟؟؟؟نه بابا اونجاست...اونهاش
م - آخجون سیدیم.
د- دیدی شایعه بود پیاده روی
م - آره بابا
رفتیم داخل کوچه...
م - به به فلافل ۳۰۰ تومان..آخجون سوپری.......
د - ا آخجون Game net
م - آخه Game net میخوایم چی کار ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
د -حالا منظورم اینه که باحال
م- ای بابا کوش دانشگاه پس؟؟؟
د-نمیـــدونم
م-ا سلــــام خانم اتفاقیان(به قول فرزاد خانم ناگهانی)
خانم اتفاقیان: سلام دخترم(خدا نکنه من دختر اون باشم)
م- بابا این دانشگاه دانشگاه که میگن کجاست؟؟؟؟
خانم..:برو جلو بهش میرسی
م- ای بابا....
خلاصه رفتیم...دیدم یه شلوغ
م- ا دانشگاه
د-خاک بر سرم اینجا که نونوایی
م ا پس واسه همین پلاک دادن قاطی نکنیم
د- آره دیگه
م- ا ماشین TOMMY .به جون تو دانشگاه همون جاست
د- اون مگه ماشین TOMMY؟؟؟
م - آره بابا..چه فعال شده اول مهر اومده دانشگاه!!!!
د- ااااااااااااا ماشین خانم رضایی..اه اینم که همیشه دانشگاست
م- ا پس دانشگاه رویت شد
د -آره به سلامتی
م- ا سر در دانشگاه..چه باحال..(از پارچه ها هست روش نوشتن افطاری صلواتی)با این تفاوت که زده بود:
موسسه آموزش عالی صدرا
وزارت علوم٬تحقیقات و فناوری
د - درست میشه سر در اون یکی رو میارن اینجا
خلاصه وارد حیاط شدیم..سمت چپ داریم:
سرویس برادران
سرویس خواهران
سرویس..
م- اوا خاک بر سرم سرویس مختلط هم داره؟؟؟؟؟
د - نه بابا فکر نکنم در این حد!!!!
رفتیم تو
م- به سلام آقای مدیری..سلف نو مبارک باشه به سلامتی کجا مستقرید..اینور یا اونور
آقای مدیری:هر دو ور
م- جعفر آقا کجاست کدوم ور؟
آقای مدیری:اون ور
م- پس منم رفتم(قابل توجه الناز و آیدا)
د- بیا بابا ..بیا بالا رو ببین..
م- اوه اوه اوه چی شده اینجا(انگار قبلا اونجارو دیده بودم)
رفتیم بالا..پر بود بچه ترم ۱
م- ا دفتر اساتید چرا شیشست چرا پرده نداره؟؟خوب پارچه سر در بیارن اینجا اساتید راحت باشن
د- ااااا بیا ببین نماز خونه خواهران برادران یکیه
م- اوا اینا چرا اینقدر روشن فکر شدن..هم سرویس مختلط هم نمازخانه........
د-بیا بریم بالا ببینیم دیگه چی هست...
م- ا سلام آقای رسایی خوبین..ا آقای ماکاراچی شما هم که هستید.....
د- اینا کین؟؟؟
م- بابا اینآقای رسایی که مسول ازمایشگاست دیگه..کجایی تو؟؟؟
خلاصه دانشگاهی بود که نگو...........................
حالا هی رفتیم بالا..
م- بابا چند طبقه..
د- خیلی باحال داره با دانشگاه تهران رقابت میکنه ها
م- عمرا..دانشگاه تهران کجا صدرا کجا؟؟؟یک تار گندیده صدرا میارزه به ۱۰۰۰۰ تا تار خوب دانشگاه تهران
اون دانشگاه تهران
این دانشگاه فنی مهندسی صدرالمتالهین
کلی کلاس داره رتبه زیر ۳۰۰۰ میخواست امسال
همه صدرایی ها میدونن چیه این دانشگاه.....
دل دادن و دل گرفتن....
ســــــــــــــــــلام
خو بیـــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟ میدونم که خیلی دیر آپ کردم...آخه....مشکلات داشتم درگیر یسری کارا بودم که احتمالا ۹۰٪ شما میدونید چیو میگم....
خوب بریم سر تشکر ها.....
۱ - حســــــین جــــــــــون(از این به بعد سعی کن تایپ کنی)
۲ - شـــرور(اگه برندم نکنی.....من میدونم و تو کلی فکر فکر کردم سر جواب)
۳ - چهره(بابا شرمنده میکنی ..مرسی)
۴ - از طرف آ یدا(محمد جون ماشاالله چند تا وبلاگ رو سر میزنی....به منم کمک کن)
۵ - آزاده (ممنون از همه مهربونی هات)
۶ - سکوت (با اینکه دیر به دیرآپ میکنی ولی زیبا آپ میکنی)
۷ - نقاب (به زور خبر میدی که آپ کردی..میزاری تو پوست گردو)
۸ - فقط به خاطر تو (یکی از دوستای جدید ولی با معرفتم)
۹ - هیلت (یکی از دوستای قدیم و همچنان با معرفت)
۱۰ - بابک سیستم(ممنون از همه محبت هات ولی یکم طول میکشه من اون کار رو انجام بدم آخه ...اول مهر شده)
۱۱ - پسر بارون.............(ممـــــــــــــــــنونم از همه جیز)
۱۲ - محمد رحمی (یادت نره قرار بود از اول مهر چی کار کنیم)
۱۳ - آقا حجت(شعر هات حرف نداره...۱- ۱)
۱۴ - هفت قدم تا تو(تینا و اهورا جونم)
اگه گفتی کیا موندن؟؟؟؟
میلاد تنسی و سارا سرگردان
تعجب نکنید..این بار حتی به یک نفر هم نگفتم که آپ کردم..میخواستم ببینم کیا ایندفعه خودشون میایند......
البته ۲ ۳ روز دیگه میگم..این دفعه هر کی اول بشه کلی برام ارزش داره چون خودش اومده و سر زده من اطلاع ندادم.................
بریم سر پست این بار:
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
نرگس جونم اینو پیشنهاد داده بود :
راستی موضوع پيشنهادی من اينه:
يه دل به ۱۰۰ نفر دادن ؛
۱۰۰ دلو اسير کردن و هيچ؛
يا دل به يه نفر باختن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببین یه دل رو به ۱۰ نفر دادن دو جور برداشت داره:
۱- دلت رو بین همه تقسم کنی و همه رو دوست داشته باشی و تو دلت ۱۰۰ نفر جا بگیرند
۲- به ۱۰ نفر دلت رو فروخته باشی ولی باز صاحب اصلی دلت یکی دیگه باشه
اگه اولی باشه که خوب...خــیـــلی هم خوبه.....
ولـــــــــــــــــــــی اگه دومی باشه ... نامردی..میدونی مثل چی میمونه..مثل این که تو یک خونه داری و به ۱۰۰ نفر فروختیش ولی سندش مال هیچ کدوم نیست...
برای دل خوش کردن....
خوب وقتی یکی تورو دوست داره ولی تو اونو نه...چرا بهش میگی آره منم دوست دارم..............
چرا امید واهی میدی بهش؟؟؟؟؟منظورم دختر پسر ها نیست ها..کلا..حتی دوتا دختر...
آدم خوب نیست با احساسات بقیه حالا به هر نحو بازی کنه....
فکر کنم کل منظورمو گرفتید پس بیاید همیشه گزینه اول باشیم...سعی کنیم دل هامونو اینقدر بزرگ کنیم که همه توش جا بشن....
یه نکته:
اگه کسی یه گناهی کرد که تو نتونستی ببخشیش بدون گناه اون بزرگ نبووده بلکته دل تو کوچیک بوده
*شاد باشید و خاطره های زیبا بسازید برای همدیگه*
کودک و ستاره...
سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
راستش اول بگم که چون همیشه احترام به بازدید کنندگان الزامی هست باید بگم که چند نفر به من گفتند خودت رو ملزم به یک روز نکن برای آپ کردن هر وقت خواستی آپ کن حالا منم هروقت بخوام آپ میکنم ...
پس قضیه جمعه ها منتفی شد...بریم سر تشکر ها:
۱- عمران(داد بی داد)به خدا من لینکت کردم ببین....
۲- هیلت جونم که بعد مدت ها اومد
۳- کتیبه وداع
۴- چهره که همیشه به من لطف داره
۵- شرور..بچه های شرور خیام..با اینکه دیر ه دیر میاد ولی معرفت داره میگه کی آپ کرده
۶- عمو هادی
۷- پسر باران
۸- نسل آفتاب
۹- نیما۸۳
۱۰- سیاوش۱۹۱۹
۱۱- آقا هکره (محمد خودمون)
۱۲- آزاده..هر جفتشون هم خواهرم و هم دوست خوبم... که جفتشون خواهرمم
۱۳- نرگس جونم
۱۴- از همه چیز از همه جا(سپیده)
۱۵- عمو وحید و بابا فرزاد
ببین ترو خدا.. الان دارم با سارا چت میکنم هی میگه میخوام هواستو پرت کنم..خوب حالا در آخر هم از میلاد تنسی و سارا سرگردان که دیگه احتیاجی به تشکر نیست خونه خودشونه
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
در مورد موضوع این بار سه نفر پیشنهاد داده بودن که ۲ تاشونو این دفعه انتخاب میکنم و مخلوط میکنم و میگم و پیشنهاد نرگس جونم رو هم میزارم واسه پست بعدی.....
در مورد کودک و ستاره....
بچه که بودیم..همیشه به همه میگفتیم..
اون بالا رو نگاه کن..آسمون رو میگم....اون..آها آره همون..آره اون پر نوره..اون بزرگ بزرگ..آره اون ستاره من.....
همیشه همون ستاره بزرگ..همون پر نور..اون ستاره همه هست.....
این نشون میده انسانها از کودکی دنبال چیزهای بزرگ و پر نورند...ولی چرا اون ستاره کوچیک و کم نور رو انتخاب نکنیم و خودمون نسازیمش..............
همیشه سعی نکنید اون چیزی که تکمیل شده رو انتخاب کنید سعی کنید یه چیز رو انتخاب کنید که خودتون بسازیدش با دستای خودتون با سلیقه خودتون....
همون ستاره کوچیک رو انتخاب کنید..آره همون کم نور...حالا خودتون بسازیدش خودتون بزرگش کنید و بهش نور بدین....
سعی نکنید همه چیزو آماده بخرید بلکه وسایلش رو بخرید و خودتون بسازیدش.....
*موفق باشید و خاطره های خوب بسازید واسه همدیگه*
کودکی....
سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
بابا به خدا من سر حرفم هستم که جمعه ها اپ میکنم ولی خوب امشب اپ کردم چونکه خانواده فردا دارند میرند شمال و طی یک دعوت رسمی من رو هم با خود میبرند....
من تا دوشنبه میمونم.....و بعد میام تهران و میبینم که شما ها چی کار کردین....
خوب از این به بعد تو وبلاگ من اسم چنر نفر رو خواهید دید..اسم کسانی که به من به نوعی لطف کردند و مثلا کامت های خاص گذاشتند یا اینکه بهم خبر دادند که اپ هستند....
۱- عمو هادی
۲- مجید و محمد
۳- الناز
۴- شرور
۵- سکوت
۶- آزاده جونم
۷- میلاد تنسی
۸- پسر بارون
۹- حسین جوووووووووووووووووووووووووون
۱۰-وووو در آخر بابایی فرزاد...به خاطر این آخر نوشتم چون اخرین نفر به من گفت
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
پست این دفعه راجه به دوران کودکی.....
کوتاه مینویسم مثل یه کودک......
وقتی که بچه بودم خیلی شادتر از الان بودم(این یعنی الانم شادم اون موقع شادتر بودم)..خلاصه خیلی فکر کردم که چرا اون موقع شادتر بودم..
چی کار میکردم؟؟خوب الانم همون کارا رو بکنم....میدونی به چه نتیجه ای رسیدم؟؟؟
به این نتیجه رسیدم که آدم وقتب بچه اس قدرت درکش از مشکلات خیلی کم...خوب چرا لان اینطور نباشیم؟؟؟
چرا مثل یه کودک به یک مشکل از دید خیلی آسون نگاه کنیم..از ره حل کودکانه استفاده کنیم
از همون راه حل های بچه گانه....نمیگم ...خنگ شید..میگم به هر مشکل آسون نگاه کیند
یه جمله خوب واسه اتمام پست:
به خدای خودت نگو که یه مشکل بزرگ داری بلکه به مشکلت بگو که یک خدای بزرگ داری....
راستی از این به بعد یه موضوع واسه پست بعد پیشنهاد بدید.......منم از بهترین پیشنهاد بهترین تقدیر رو میکنم
موفق باشید و خاطره های خوب بسازید واسه همدیگه
خاطرات شاد...
سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
راستش قبل گذاشتن پست میخوام یک سری حرف بزنم....
- من از این به بعد فقط جمعه ها آپ میکنم(مثل سارا جونم....ببخشید اگه تقلید میکنم سارا جون..آخه یسری مشکلات دارم که مجبور شدم این کار رو بکنم)
- دیگه به غیر از اونایی که همیشه بهم سر میزنند و میگند آپ هستند نمیگم آپم...چون این کار کلی وقت میگیره و من هم کمبود وقت دارم و از این به بعد وقتم رو به کسایی میدم که اون ها هم به من وقت میدنند.....
- از چند نفری باید تشکر کنم...۱-محمد(حسینی) که همیشه اول میشه و خیلی به من لطف داره ۲-محمد(رحمی)که ایشونم خیلی به من کمک کردند ۳-میلاد(تنسی)که همیشه منو با کامنت هاش و گل هاش شرمنده میکنه و در آخر سارا جونم که همیشه پشتیبانیم میکنه و هوامو داره............
- البته چند نفر دیگه ای هم هستند مثل الناز . آزاده(این بار خواهرم رو نمیگم یکی از دوستام که واقا مثل خواهرم دوستش دارم) . آزاده(حالا این خواهرم) .
- خوب دیگه حرفام تموم شد بریم سراغ پست این دفعه
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
تا حالا واسه خیلی هامون شده که از کسی جدا شیم ...دوست..دوست پسر...دوست دختر....پسر خاله..دختر خاله...
بعضی وقت ها هم شاهد فوت عزیزانمون بودیم...
هممون بعد این ماجراها میشینیم و زانوی غم بغل میگیریم و کاسه چکنم چکنم دست میگیریم...
ولی یادم یک دوستی بهم گفت
- که چرا همش به لحظه جدایی فکر میکنی و غصه میخوری؟
- خوب چی کار کنم؟؟؟وقتی به نبودش فکر میکنم دلم آتیش میگیره!!!
- خوب به جدایی فکر نکن..
- پس به چی فکر کنم؟؟؟
- به خاطرات شیرین..به خاطرات زیبایی که داشتید(بابا دوست پسر ندارم که...چرا منحرفید شما ها..خواهرم رو میگم )
منم تصمیمم گرفتم این کار رو امتحان کنم...دیدم خیلی خوبه چرا به جای اینکه به جدایی..به دوری..به کنار هم نبودن فکر کنم و غصه بخورم به همه اون خاطرات خوبی که در کنار هم داشتیم فکر میکنم...
آره..حتی وقتی بهترین کسم رو از دست دادم...(الآن که دارم مینویسم ۱۵ دقیقست که از بهشت زهرا اومدم..چه زود رفت...عروسی بچه اش رو ندید..نوه اش رو ندید...داییم رو میگم..دیوونه وار دوستش داشتم)خوب میگفتم..آره وقتی به این چیزاش فکر میکنم غصه میخورم ولی سعی میکنم به اون لحظه ای فکر کنم که جلو همه ازم دفاع کرد..به لحظه ای که کلی برام بچه بودم خوراکی میخرید....
بابا بیاید به خاطره ها فکر کنیم....به چیزای خوب..تا حالا فکر کردید چقدر میخوان زنده بمونید..انشاالله ۱۵۰ سال ولی بالاخره بعدش که میریم پس سعی کنیم تو این ۱۵۰ سال تا میتونیم شاد باشیم و به خودمون خوش بگزرونیم و به قول خواهرم دختر و پسر پادشاه باشیم....
گفتم بعد از جدایی به خاطرات شیرینی که با هم داشتید فکر کنید...پس آینده نگر باشید و سعی کنید الآن هر کسی رو که دارید باهاش بهترین خاطرات رو بسازید تا پس از جدایی باهاش خاطرات خوب زیادی برای فکر کردن داشته باشید.....
پس بیاین یه ماشین خاطره شاد ساز باشید...
از این به بعد شعار من و وبلاگم اینه:
*شاد باشید و خاطره خوب بسازید*
A SMALL TRUTH TO MAKE LIFE 100%
سلام دوستان گلم....
این بار یه متن جالب از روی برد ..مهم نیست کجا مهم اینه که خیلی جالبه....مهم اینه که بخونید و بفهمیدش و بهش عمل کنید مطمئن باشید اگر به متن این مطلب عمل کنید زندگیتون از این رو به اون رو میشه...
این متن انگلیسی و خیلی ساده و قابل فهم....ولی ممکن بعضی از کلماتش برای بعضی از دوستام کمی .......که در آخر این متن اون کلمات رو ترجمه میکنم.....
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
IF
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
Is equal to
26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 13 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1
HARD WORK
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11=98
KNOWLEDGE
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96
LOVE
L+O+V+E
12+15+22+5=54
LUCK
L+U+C+K
12+21+3+11=47
Don`t must of us think this is the most important.
Then what makes 100%
Is it MONEY????.......NO
Because :
MONEY
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25=72
Every problem has a solution only if we perhaps change our ATTUTUDE
TO go to the top...to that 100%
What we realy need to go futher...a bit more...
ATTITUDE
A+T+T+I+T+U+D+E
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
It is our ATTITUDE towards life and work that makes our life 100%
TTITUDE IS EVERYTHINGS
Change your ATTITUDE and you change you life
Now that you know the answer....what will you do about it?????
The least you can do is to share this message with these you care....
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
راستی آخر این مطلب گفته این مطلب رو برای دوستانی که دوستشون دارید بفرستید حالا شما میتونید لینک وبلاگ من رو برای دوستاتون بفرستید.....
اینم بعضی از کلمات:
LOVE =عشق
شوخی کردم بابا...الآن اون کلمه مهم ها رو مینویس
ATTITUDE=رفتار و اخلاق
THE LEAST=در آخر
KNOWELEDGE=علم و دانش
LUCK=شانس و بخت و اقبال
حالا به نظر من اینا یه ذره مشکلتر از بقیه بود....فکر نمیکنم دیگه مشکلی وجود داشته باشه..ولی اگر کسی خواست متن فارسیشو هم میگم
هدف...
تا حالا شده بشینی به هدفت تو زندگیت فکر کنی؟؟؟؟؟
من که هر شب این کار رو میکنم ولی احساس میکنم هدف آینده من بستگی به دیگران هم دارند...خوب من چی کار کنم تا به هدفم برسم؟؟؟؟
مثلا هدف آینده من در درجه اول به خانوادم بستگی داره...اون ها باید با خیلی مسائل کنار بیایند و با من موافقت کنند..البته اونا این کار رو کردند...
حالا موندند بقیه.....
ولی تا حالا شده هر چی که فکر میکنی میبینی هیچ هدفی نداری؟؟؟؟؟؟؟
هیچ برنامه ای برای آیندت نداری....اون وقت چی کار میکنی؟؟؟
من اینجور مواقع احساس پوچی میکنم..
دلم میخواد داد بزنم ..ولی بعد میرم سر وقت بهترین خواننده که واسه همه حات هام آهنگ داره....* ابی * جونم رو میگم و اون آهنگ معروفش رو که میگه آرزوی تازه میخوام رو گوش میدم......
همیشه من به پر حرفی معروف بودم ولی الآن همه بهم میگن که کم حرف شدم....دیشب خونه مامان بزرگم که بودم اونجا همه میگفتن که :گلناز چرا اینقدر کم حرف شده؟؟؟
ولی من کم حرف نشدم بلکه پر فکر شدم همش دارم به هدفم فکر میکنم که بهترین راه برای رسیدن بهش چیه؟؟؟؟؟
اصلا هدف یعنی چی؟؟؟چرا همه باید تو زندگی هدف داشته باشند؟؟
وقتی آدم به هدفش برسه...خوب بعدش چی؟؟؟؟؟
بعدش چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گذشت...
سلام..سلامی به گرمی همین روزها گرم تابستون...سلامی به زیبایی گل های زیبا و خوش بو
.
اگه گفتین چرا این بار اینطوری سلام کردم؟؟؟؟؟
چون می خوام از در خوش بینی و خوش رویی وارد بشم...خسته شدم انقدر از بدی نوشتم...دلم گرفت...
به خدا هنوز هستند آدمای مهربون و خوب...هست مهربونیو مهر و وفا....
ولی...آره ولی...ولی خودت باید بگردی..خودت باید پیداش کنی...
اون موقع که کسی رو اشتباهاتت چشم پوشی میکنه...همون موقع که کسی از گناهت میگذره...هرچند یک گناه یا یک اشتباه کوچیک.....
چرا اینجور مواقع یک عینک سیاه میزنی
و یا گوش ها تو میگیری؟
نه....چشم ها تو باز کن..دستتو از رو گوشات بر دار....آره...واقعیت داره....آدم مهربون هنوز هست...
خوبی هنوز هست..البته بدی هم کنارش هست...همیشه همه چی باهم...درهم...مخلوط...
حالا یک کیسه بردار جدا کن..اما..بله اما...باید مبلغ اضافی بابت جدا کردن رو هم بدی...
هزینه پیدا کردن خوبی و آدمای خوب هم زیاده..اونم اینه که خودت خوب باشی...خودت هم ایجاد مهر . محبت کنی...
انتظار مهر و محبت از دیگران در صورتی امکان داره که خودت هم همونطوری باشی...
نگو چه جوری...
همونطوری که دوست داری بقیه نسبت به تو باشند....
چرا ما آدما یاد گرفتیم بدی و رو با بدی جواب بدیم و خوبی رو با خوبی..بابا به خدا میشه هم خوبی و هم بدی رو جفتشو با خوبی جواب داد
تازه اینطوری بهتر...یک بار امتحان کنید اگه نتیجه خوبی نداشت...به قول کامران و هومن عزیز : غصه نخور اون با من......
تهمت
سلام...
من اومدم....
قبل من فرزاد خوب گل هارو آب داده بود......دستش درد نکنه
این آقا فرزاد همون آقا فرزادی هست که چند پست قبل براتون گفته بودم...
ایشون فوق العاده...........گفته ازش تعریف نکنم...
یادم یه پست داشتم راجع به اعتماد...حالا میبینم که من چقدر راحت به فرزاد اعتماد کردم و کلید خونمو دادم بهش....و حالا میبینم هستن آدمایی که هنوز میشه بهشون اعتماد کرد یکیش همین آقا فرزاد 
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
خوب بریم سر پست این دفعه...
راستش نمیدونم چقدر براتون پیش اومده که الکی بهتون تهمب بزنند...
برای من که خیلی پیش اومده....راستش دیگه دارم عادت میکنم...میدونید چرا؟؟
راستش بعضی ها قیافه هاشون با اخلا قشون فرق داره یعنی قلبشون یه چیزی میگه قیافشون یه چیز دیگه...
تو یه فیلم میگفت؛قلب ماله خود آدمه ولی قیافه ارثی؛
حالا چرا آدم باید تا قیافه یک نفر رو میبینه بگه فلانی اینجور فلانی اونجور...
بابا یه چند دقیقه بشین کنارش باهاش حرف بزن بعد برای بد بخت حرف درار....به خدا خسته شدم از این همه تهمت
یا یه چیز جالب...مثلا طرف یه تیکه از حرفات رو میشنوه....اوه اوه...میره چه چیزا که نمیگه...
بابا آخه تو که فالگوش وا میستی لااقل درست گوش کن
...نرو این ور اون ور الکی حرف بزن
به خدا دلم پر از این آدما...کار ندارن میشینند واسه بقیه حرف در میارن....
حالا شما ها این جور مواقع چی کار میکنید؟؟؟

